ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1669
سفرنامه شاردن ( فارسى )
به بدزبانى و تلخگويى معروف بود و هر سخن زشت و ناسزايى بر زبانش جارى مىشد . از جمله صدر اعظم را گاوميش ، ناظر را دروغزن ، ديوان بيگى را حيلهگر ، آب زير كاه مىخواند ، و تفنگدارباشى را مردى دزد ، دغل و سيه اندرون مىخواند ، و با اين كه شاه عباس ثانى به گفتههايش اعتنا نمىكرد ، و بدانها نمىپرداخت برخى درباريان و از جمله تفنگدارباشى بيم داشتند كه مبادا بر اثر بدگوييهاى مداوم وزير مازندران روزى شاه بر آنان بد گمان و سرگردان شود . پس از اين كه شاه عباس ثانى يگانه حاميش درگذشت و شاه صفى جانشين او بر تخت سلطنت نشست ، و تفنگدارباشى در مقام اول درباريان قرار گرفت و مقربترين آنان شد و دانست همه درباريان از هتك حرمت وزير مازندران شاد و خشنود مىشوند و در اين كار با او همدل و همداستانند به منظور طغيان و شورش درون وى پستترين خلعتها را كه بيش از پانصد ليور نمىارزيد براى او فرستاد . تفنگدارباشى كاملا پيشبينى مىكرد كه وزير مازندران اين وهن و خفّت را تحمل نمىكند و عكس العمل وى موجب خشم و غضب پادشاه مىشود . پيشنگرى تفنگدارباشى كاملا درست از كار درآمد زيرا ميرزا هاشم وقتى دريافت به منظور سخره و تحقيرش اين خلعت كم بها را برايش فرستادهاند بىآن كه به عاقبت كار خود بينديشد ، و دريابد چه دام مهيبى براى نابوديش گستردهاند آن خلعت را كه در خور شأن و مقام خود نمىدانست دور انداخت لباس معموليش را بر تن كرد و وقتى نزديك شهر رسيد كسى را به خانهاش فرستاد تا خلعت گرانبهايى را كه شاه عباس به او بخشيده بود بياورد ؛ سپس آن را بر تن كرد ، وارد شهر شد ، و چنان نمود آن خلعت را شاه صفى به وى اعطا كرده است . اما بسى نپاييد كه درباريان از كارش آگاه شدند . تفنگدارباشى زودتر از همه باخبر گرديد ، برآشفت و گفت چگونه جرأت كرده كه بگويد خلعت بىارزش شاه صفى به چه كار مىخورد ، و بىحرمتى و جسارت را به جايى رساند كه خلعت شاه عباس را بر آن برتر شمارد ، به جاى آن بپوشد ، و وارد شهر شود . پادشاه كه هنوز خام و بىتجربه و بىخبر از كيد و زرق و فتنهانگيزى برخى درباريان بود به شنيدن اين خبر برآشفت و به تحريك صدر اعظم مباشر وزير مازندران را به احضار او فرستاد . ميرزا هاشم هراسان گشت و دانست تفنگدارباشى خصم با نفوذش به دشمنى وى برخاسته است .